حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 118

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و صنايع و تجارت آبادترين جاهاى عالم آن روزى محسوب ميشدند ولايات هند نيز از قسمت‌هاى پرجمعيّت و معمور و با ثروت عالم بودند از اين‌جا معلوم است كه ايران آن روزى مانند پلى اين قسمت‌هاى زرخيز را بهم اتّصال ميداد و كاروانهاى تجارتى از شرق بغرب يا به عكس از ايران يا ممالك آن ميگذشتند تشكيلات از ممالك تابعه ايران اهالى هرمملكتى آزاد بودند كه موافق معتقدات مذهبى خود رفتار نمايند مذهب شاهان هخامنشى و اهالى ايران بهيچوجه به آنها تحميل نميشد عادات و اخلاق و زبان ملل تابعه محفوظ و علاوه‌بر آن هرمملكتى مختار بود كه مؤسسات ملّى و سلسله امراء و روحانيّين خود را حفظ نمايد ( مانند مصر و قبرس و فينيقيّه و يونانيهاى آسياى صغير و غيره ) ولى در ازاى اين گذشت‌ها ميبايست همه اهالى خود را بندگان شاه بدانند يعنى ماليات‌هاى مقرّره را بپردازند و سپاهى در موقع جنگ بجاهائيكه دربار معيّن ميكرد بفرستند بنابراين اطاعت ممالك از احكام و اوامر شاه شعارى بود كه وحدت ممالك وسيعه ايران را مىرساند براى حفظ اين وحدت داريوش بزرگ تشكيلاتى به ممالك داد كه در جاى خود ذكر كرديم ولى نبايد تصوّر كرد كه اختيارات شاهان هخامنشى در شرق و غرب يكسان بوده زيرا جريان تاريخ در شرق و غرب بيك نحو نبود در غرب ملل سامى نژاد بمركزيّت عادت نموده بودند در صورتى كه در شرق ترتيبات آريانى قوّت داشت و چنان كه در مقدّمه ذكر شد تشكيلات آنها پنج درجه‌اى بود ( صفحه 17 ) بنابراين شاهان هخامنشى با اينكه از بابل اصول مركزيّت را اقتباس كردندباز در مقابل عاداتى كه از قرون عديده در مردمان آريانى ريشه دوانيده بود مجبور شدند ترتيب وراثت را در ولات ممالك شرقى حتّى المقدور حفظ نمايند اين ترتيب را در ممالك غربى هم در ابتداء مىخواستند مرعى دارند ولى بعد كه مضرّات آن را ديدند از